به وبلاگ میشی خیلی خیلی خوش اومدین
نظر یادتون نره
تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طروت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جست وجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهاییم روئیده با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی مست و دریایی
ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت ؟
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشم هایی را به رد اشکی ازجنس غروب ساکت نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا ، شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم چرا ؟؟ تا کی ؟؟ برای چه ؟؟
ولی رفتی و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه و غربت شد
و بعد از رفتنت آسمان چشم هایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت کسی حس کرد من بی تو
تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هر لحظه هزاران بار خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با این که می دانم تو نام مرا با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگرد
نمی بینی که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
وبعد از این همه طوفان درهم وحشت و تردید
کسی در پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم!
و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی قلبم
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا؟؟؟
شاید به رسم عادت پروانگی مان
باز برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
در ظلمت شب من
نوری زیبا دمیده
صبحی به من خندیده
انگار که دنیای ما
رنگی دیگر دیده
گل ها شکوفا شده
دنیا چه زیبا شده
رقص پروانه هارا
آواز بلبلان را
زیبایی ستاره
سرود صادقانه
لبخند کودکانه
خنده های شادمانه
پرواز یک پرنده
نوید روزی دیگر
روزی پراز ترانه
روزی پر از حرارت
با گرمی محبّت
با دوستی و صداقت با الطاف خداوند دست همو بگیریم
دنیا را خوب ببینیم
خدارا شکر بگوییم
مهیا
این دوتا خواهر گل
نیلوفر و نیوشا
خواهرزاده های خیلی خیلی خوب من هستند
شعر ((یه روزی)) هم از زبان این دوتا دخُمل گل بمناسبت
۸ اکتبر روز جهانی کودک به تمام کودکان وطنم تقدیم می کنم
یه روزی......... 
یه روزی اون دور دورا میون دشت و جنگلا
نیلوفر بودش تنها
تنهای تنها ، که نه
مونس و همدمی داشت
طوطی خوشگلی داشت
می دونید اسم طوطی خوشگلش چی بود؟ نیوشا!
گاهی می رفتند بازی 
نیلوفر می گفت : یواشی طوطی خوشگل من
نیوشا خوب من
مونس و همدم من
حرفی دارم بگم....... من ؟ 
نیوشا عزیزم به کسی نگی یه وقتی رازم و نگی به هرکی
میای بریم به دریا ؟
به دیدن صدف ها؟
صدفی که دُر می ریزه !
بگیرم از او دُری انگشتری بسازم دستم کنم بنازم
یا اینکه ........
..........
گاهی نیلوفر که تنها می شد :
فریاد می زد ای خدااااااااااااااااااااااااااااااا
خدای آسمون ها
می خوام برم اون بالا
ستاره ها ببینم
شاید یکی بچینم سنجاق کنم به موهام روشن کنم همه جا
دل ها را شادان کنم
لب هارا خندان کنم
گاهی هم می گفت ............ :
دلم می خواد که ابرها بشن یه غاز زیبا بریم به دور دنیا
به دشت ها و به دریا
به شهر ها و به روستا
شادی کنیم شادی ها 
با بچه ها و پیرها
بریم تو باغ و گل ها
گردش و هم تماشا
گل سرخ و بنفشه
بچینیم دسته دسته
نیوشا دردونه ی من
عزیز و یکدونه ی من
تو هم با من می آیی به رویای خیالی مبادا خسته بشی
یا دل شکسته بشی 
نیوشای مهربون خسته شده بود و گفت:
نیلوی عزیزم 



همدم مهربونم حالا بخواب که دیره وقت خوابت رسیده
آرزوها و رؤیا
بذار برای فردا !
پریده رنگ شادی
اما خورشید می تابه
مثل یک روز عادی
چطور هنوز پرنده
داره هوای پرواز![]()
چطور هنوز قناری
سر می ده بانگ اواز
مگر خبر ندارن
تو رفتی از کنارم
چرا بهت نگفتن![]()
بی تو چه حالی دارم
به چشم خسته من
اسمون از سنگ شده
لعنت به این تنهایی![]()
دلم برات تنگ شده
افتاب نشسته روی
گلهای سرخ قالی
خیال تو کنارم
تو این اتاق خالی
عطر تنت پیچیده![]()
توی اتاق خوابم
با تو چه جون گرفته
ترانه های نابم
از تو هزارتا قصه
چه جاودانه ساختم
قلب پر از غرور ![]()
چه عاشقانه باختم
اسمت به روی لبهام
توی ترانه هامه
بغض گرفته ی عشق
تو غربت صدامه
قلب پر از سکوتم![]()
دلتنگ از این جدایی
بی تو ببین چه سرده
تابستونه تنهایی
به چشم خسته ی من
اسمون از سنگ شده
لعنت به این تنهایی![]()
دلم برات تنگ شده